|
یزد! شهر دود و دیابت و سکته و سرطان در هنگامه ای که با کوچکترین بهانه، و بهر مناسبت، در تعریف و تمجید غلوآمیز از شهر یزد، مدام لقب «دارالعباده» و شعر و شعار «قنات و قنوت و قناعت» تکرار و تبلیغ می شود، مردم شهر فقر و ثروتی، که بالاترین سرانه تخت بیمارستان و بیمارستان و پزشک و مدرسه غیرانتفاعی و بانک و بنگاه را دارد، بعلت بیماری های قلبی و سکته و سرطان و دیابت، در بیمارستانها بستری شده، می میرند و هیچگاه دلایل این بالاترین آمارها و رتبه های اول مرگ و میر، بررسی و اعلام و در رسانه ها تکرار نمی شود. اینک، متاسفانه در کمتر خانواده ای است، که اثر و نشانی از سکته و سرطان و دیابت و فشار خون نباشد، و درصدی از وقت و بودجه خانواده ها، صرف درمان و مداوای این بیماری های مهلک و پرهزینه ای که تاثیرات روانی و اجتماعی و اقتصادی بسیاری دارد؛ نگردد. شهر قنات و قنوت و قناعت، مدتهاست که قنات هایش خشکیده، قناعتش به حرص و حسادت و تشریفات و تجملات و خانه های چند صد میلیونی و اتومبیل های دهها میلیونی رسیده، و با توجه به رشد بیش از حد بانک ها و بنگاهها، و افزایش طلاق و نرخ زمین و مسکن، به اصالت قنوتش نیز، دیگر زیاد اعتبار و اعتمادی نیست. در میان ساده انگاری و خوش باوری مسئولین فرهنگی و سیاسی شهر، شهر قنات و قنوت و قناعت، آرام آرام، به شهر اعتیاد و طلاق و تبعیض و آپارتمان تبدل شده، و اینک مسئولان فرهنگی و سیاسی شهر و استان، قصد دارند تا با یک تلاش بیهوده و صرف بودجه و نصب پارچه و بنر و شعارهای تبلیغاتی، کلمات قنات و قنوت و قناعت را تبلیغ و به بدنه جامعه تزریق نموده و دارالعباده را احیاء نمایند؛ و اما آیا این امکان پذیر است؟! دارالعباده با باغ و درختان نعیم آباد و قاسم آباد و اکبرآباد و مهدی آباد و خیرآباد و عیش آباد و حسن آباد و مریم آباد و مردآباد به تاریخ پیوسته است، و بافت جدید شهر، کیلومترها با بافتی که زمانی دارالعباده بود، فاصله دارد. بیائید چشمهایمان را باز کرده و حقیقت را باور کنیم، که یزد امروز، شهر دود و دیابت و سکته و سرطان است، و در آن، دیگر از قنات و قناعت و عشق و تحمل، اثری نیست، که نیست! محمد رضا شوق الشعراء 29/1/86 |