|

در
حاشیه طرح احیاء فرهنگ دارالعباده در یزد
دارالعباده!
شهری گمشده در تاریخ!
مسئولین فرهنگی استان
در
عصر تشریفات و تجملات و در دوران قسط و قبض، و اوضاع آشفته سیاست زدگی و
باند گرایی و جناحی اندیشی، زنده کردن چیزی که دور پیشی از بین رفته، و
بازیافتن چیزی که مدتهاست از دست رفته، چگونه ممکن است؟!
مهمترین نکته ای که بسیاری به آن اشاره نمی کنند، وجود فرهنگ تسامح و عدالت
در دارالعباده یزد بوده است، و اما با وجود مجتمع های طبقاتی غیرانتفاعی و
مجتمع تجاری ستاره یزد و پاساژهای مدرن و مجتمع های آپارتمانی و شرکت های
استعماری خدماتی و کاخ بانک ها و بنگاههای معاملاتی و دانشگاهها و
دانشجویان غیر بومی و کارمندان و مدیران غیر یزدی، چگونه می توان روحیه
قناعت و پشتکار و صبر و سخت کوشی و وجدانی را که بر یزد حاکم بوده است،
دوباره بدست آورد.
دارالعباده یزد، در مساجد و تکایا و زیارتگاههای یزد خلاصه نشده بوده است،
دارالعباده یزد در وجود مومنین خدا ترس و معتقدی بوده است که با وجود و
دیانت و رفتار و عمل خود، به دارالعباده عینیت بخشیده بودند.
یزد
برای دارالعباده شدن، قبل از هر چیز و هر اقدامی، آشیخ غلامرضا فقیه و
آخوند کرباسچی مسلمان و مارکار زردشتی هم می خواهد، و اینها چیزی نیست که
بشود با شعار و طرح و برنامه و بر روی کاغذ بدست آورد، حجج السلام ابوئی و
عجمین، که یکی بر سنگر مشاور استاندار و یکی بر سنگر فرهنگ و ارشاد اسلامی
یزد نشسته است، و با هم از طرح احیاء فرهنگ دارالعباده دفاع می کنند،
چگونه و با چه ابزار و نیرویی قصد دارند، برای تبدیل یزد شایق به
دارالعباده سابق، مومن تربیت کنند؟!
در
دارالعباده ای که قرار است احیاء شود، پل هوایی انتخاباتی شایق و پارک
کوهستان تبلیغاتی کلانتری، چه جایگاهی خواهند داشت؟!
اگر
روزی یزد دارالعباده بود و دعاها اثر داشت و در عمر و زندگی و کسب و کار
مردم برکت بود، دلیل آن در لقمه های حلال بود، و اما امروز لقمه های حلال
کجاست؟!!
در
دارالعباده که شهری بی زباله و آشغال و فاقد کارگر افغانی بود، اگر کسی کار
نمی کرد و عرق نمی ریخت، دستمزد هم نمی گرفت، و حال بسیاری از مدیران و
کارمندان، در بسیاری از ادارات و سازمانها و شرکت ها، دستمزد کدام کار و
عمل خود را می گیرند؟!
دارالعباده دیاری بود در تاریخ، که در آن حق الناس معنا و مفهوم داشت و
دروغ و ریا معنا و مفهوم نداشت، و همسایه سر کوچه از وضعیت زندگی همسایه ته
کوچه خبر داشت، پولدار و فقیر از یک نانوایی و قصابی و میوه فروشی، نان و
گوشت و میوه می خریدند و میوه فروشی ها پستو نداشت و قصاب ها با یک چشم به
مشتری ها نگاه می کردند و نانواها با وضو خمیر درست می کردند، و آرد دولتی
را در بازار آزاد نمی فروختند و نان سوخته و خمیر دست مردم نمی دادند.
با
آبی که درون لوله از اصفهان به یزد می آید، نمی توان خشتی برای احیاء
دارالعباده ساخت، هزینه لوله کشی را مردم نادانسته و ناخواسته از طرق مختلف
پرداخت کرده اند، اما آیا همه مردم، به این امر و پرداخت راضی بودند؟!
نمی
شود حقوق از بیت المال گرفت و در اتاق های اداراتی که مشخص نیست بر زمین
غضبی بنا شده است یا وقفی، بر پشت میزهایی که مشخص نیست حق کارگر سازنده
آن پرداخت شده باشد یا نه، نشست و با قلم هایی که معلوم نیست چگونه خریداری
شده، و بر روی کاغذهای بیت المال، طرح احیاء دارالعباده نوشت، و به احیاء
دارالعباده امید داشت!
در
دارالعباده ای که امروز قصه است، خدا حاکم بود و کسی بخاطر خوشایند رئیس و
مدیر و به اجبار و از ترس در صف نماز جماعت نمی ایستاد، و کسی با خوراک
مشکوک افطار نمی کرد.
در
آن دارالعباده که درون باغچه های خانه با آب وضو گل لاله عباسی پرورش می
دادند و بر زمین خدا، با آب کم یزد چمن نمی کاشتند، مادران با وضو شیر به
کودکانشان می دادند، و پدران با وضو درس به کودکانشان!
در
دارالعباده، وضو یک نماد حقیقی ازپاک بودن و پاک مانده و پاک کار کردن بود،
و کلمه تجدید وضو باب شده در ادارات امروز، آن روز محلی ازاعراب نداشت.
در
دارالعباده، نمازگزاران بخاطر خدا نمازمی خواندند. ائمه جماعت بخاطر خدا
اقامه نماز می کردند. موذن ها بخاطر خدا اذان می گفتند. پزشکان بخاطر خدا
طبابت می کردند. روضه خوانها بخاطر خدا روزضه می خوانند. کاسبکاران بخاطر
خدا کاسبی می کردند، قضات بخاطر خدا قضاوت می کردند، حاجیان بخاطر خدا به
سفر حج می رفتند! و مردم آن دارالعباده خدا را در همه حال ناظر بر اعمال و
کردار و گفتار و پندار خود می دیدند.
دارالعباده دیاری بود در تاریخ، بی حب و بغض و کینه و خشم و قهر و نفرت،
سرشار ازمهر و عشق و عطوفت و انسانیت، و امروز فقط می توان افسانه
دارالعباده یزد را نوشت و نام آن را بر تابلوهای ورودی شهر حک نمود. فقط
همین! و دیگر هیچ!
اعضای محترم شورای فرهنگی عمومی استان
قبول و باور کنید که در بوجود آمدن وضع فرهنگی موجود در یزد سهم و نقش
داشته اید و دارید، حال با توجه به منصب و پست هایی که در آن قرار گرفته
اید، اگر قدرت و توان و نیرو و ابزار دارید، وضعیت موجود را حفظ کرده و
نگذارید اوضاع فرهنگی و اجتماعی، فردا خرابتر از امروز و امروز بدتر از
دیروز شود، احیاء دارالعباده پیشکشمان!
جلوی افزایش طلاق و فساد و فحشاء و دزدی را گرفتند، کلی طرح و برنامه و
بودجه و فعالیت فرهنگی می خواهد، و حال رفتن بسوی احیا دارالعباده، تنها
باعث وخیمتر شدن شرایط و وضعیت خواهد شد.
متاسفانه بسیاری از اعضای شورای فرهنگ عمومی و مسئولین و مدیران فرهنگیبعلت
اشتغالات فراوان کاری ارتباط کافی با توده مردم و حقایق اجتماع ندارند، و
این نقطه شروع سقوط است.
ریشه بدحجابی و پوشش های موجود در فقر و تبعیض و بی عدالتی و فاصله طبقاتی
و ثروت نهفته است.
پسران مجرد جوان زن می خواهند و دختران جوان شوهر! و مهمترین مانع بر سر
راه ازدواج جوانان، کار و مسکن است.
ازدواج های وامی و اجاره خانه های سنگین و آپارتمانهای قسطی و قراردادهای
موقتی کار، افزایش طلاق و فساد و فحشاء را نیز در پی خواهد داشت. با چشم
بر روی حقیقت بستن و ندیدن و نشنیدن و از دارالعباده گفتن، مشکلی از مشکلات
حل نخواهد شد، و برای حل مشکلات؛ استان، استاندار و شهر، شهردار و ادارات،
مدیر کاردان و شایسته می خواهند. و وقتی بسیاری از چیزهایی که باید باشند
نیست. پس طرح احیاء دارالعباده را فراموش کنید،
19/4/85 |