
مصاحبه با
دکتر سادات، در دهمین سالگرد دوم خرداد
(بخش دوم)
رئیس ستادی
که استاندار نشد!
با همه وجودم معتقد هستم، که این بیمارستان صاحب دارد!
ببخشید! من سیاسی نیستم
شب های عملیات، بهترین شب های عمر من بود
** 10 سال پیش شما رئیس ستاد انتخاباتی سید محمد خاتمی بودید، چطور شد که
شما استاندار یزد نشدید؟
برای اینکه
کار من نبود!
** چرا؟! مگر شما رئیس ستاد انتخاباتی خاتمی نبودید؟
مگر رئیس
ستاد قرار است استاندار شود؟ این کار اجرایی است! ببینید، کار ستاد، یک
چیزی بود که هماهنگی بود، و من همیشه به دوستان هم می گفتم، البته کار ما
هم نبود، کار خدا و شخصیت خود آقای خاتمی بود! صحبتش هم بود، من می گفتم
حالا بگویند برو با وزارت بهداشت همکاری انجام بده، بله من آدمی هستم که
10 تا 12 سال در بدترین شرایط، در جبهه ها بیمارستان راه اندازی می کردیم
، بیمارستان اداره کردیم، در نظام پزشکی سالها بودیم و مشکلات را می دانیم،
ولی استانداری؟!! بله اگر یک زمانی می خواستند استان یزد را خرابش کنند، ما
استانداری یزد را قبول می کردیم و اون کار ما بود و پا می شدیم می آمدیم، و
هیچی هم بلد نیستیم و هرچی هم که می گویند، می گوییم نمی شود و نه می
توانیم طرح و برنامه ای بدهیم و همه چیز از بین می رود
** پس برای اینکه استان یزد را خراب نکنید، استاندار یزد نشدید؟!
ببینید!
شوخی که نیست! حالا یک زمانی هست که من پزشکم، درست است کار اجرایی کرده
ام، کار اجرایی پزشکی کرده ام، و اصل مطلب، برنامه ریز خوبی هستم ، خوب هم
می توانم هماهنگ کنم، مثل اوایل انقلاب که دوستان آمدند اوضاع را نگه
داشتند و بعد تجربه کسب کردند و سرانجام تحویل صاحب تجربه های بعدی دادند،
ولی وقتی که مملکت چندین سال هست که دارد اداره می شود، و افرادی که دارند
کار انجام می دهند، صاحب تجربه هستند، و داریم آدم هایی که فرماندار بودند،
شهردار بودند، یا حتی استاندار بودند، چرا باید بی تجربه ها به میدان
بیایند؟!
آقای خاتمی
وقتی دیدند چنینی افرادی با سابقه اجرایی بالا وجود دارند، از آنان استفاده
کردند، مگر اینکه بنده به این نتیجه می رسیدم که واقعا توانایی انجام
اینکار را دارم، که اون یک حرفی دیگر است! ولی وقتی آدم کلاه خودش را قاضی
می کند و می بیند کار او نیست، چرا باید کاری که توان و تخصص و تجربه اش را
ندارد قبول کند؟!
در مورد
ستاد انتخابات خاتمی، علت این شد که وقتی آقای خاتمی آمدن یزد، شاید در
اتاقی که نشسته بودیم 50 نفر بچه هایی که همه کارهای اجرایی کرده و خوب
بودند،همه نشسته بودند، یک کاغذ دادند و گفتند هرکس حدود کاری که می تواند
در این ستاد انجام بدهد را بنویسد، در آن زمان مسئول ستاد کس دیگری بود، من
نوشتم که اینقدر ارادت و شناخت دارم که هر کاری از دستم ساخته باشد با همه
وجود حاضرم انجام بدهم، یک وقتی زنگ زدن به ما، گفتن کاغذها را که خواندیم،
دیدیم خالصانه تر از تو، کسی ننوشته، آیا حاضری بیایی؟ گفتم توکل می کنم ،
و اگر کاری هست که روی زمین مانده، من انجام می دهم. روز اولی که ستاد
تشکیل شد من دو چیز را به بچه ها گفتم.
یک: هرچیز
باشد مقامات دنیوی است، آخرت خودمان را برای کسی خراب نمی کنیم، گناه کنید
یا خرابکاری کنید یا لطمه بزنید یا آبروی کسی را ببرید، من از شما حمایت
نمی کنم، می خواهیم آقای خاتمی را معرفی کنیم، از راه صحیح و نه به قیمت
خراب کردن کسی! هرگز! یکی هم گفتم دوستان، ببینید ما الان اینجا نشسته ایم
داریم با هم کار می کنیم و می خواهیم آقای خاتمی رئیس جمهور شود، اگر او
رئیس جمهور شد ما اجر خودمان را گرفته ایم، حاصل زحمتمان همین است، اگر یک
کسی آمده اینجا که فردا بهره برداری کند، هرجایی من رفتم، پشت سر من بیاید،
و من به شما قول می دهم وقتی انتخابات تمام شد، من در بیمارستان سیدالشهداء
هستم و هیچ جا هم نمی روم، اونوقت هم که من شروع کردم، برنامه ای نداشتم،
فقط برای ادای تکلیفی بود، که حالا خوب یا بدش در حد درک و فهم خودم بود.
حالا بعضی ها ممکن است بگویند که اوضاع مملکت بهم ریخت، که عقیده من هم این
نیست، ولی برداشتم این بود که خانواده و شخص آقای خاتمی را می شناختم! حالا
اگر مجموعه عواملی که آمد، اوضاع را از دیدگاه بعضی ها بهم ریخته، نمی
دانم! ولی من عقیده ام این است که 8 سال آبرومند کار کرد، علیرغم همه
گرفتاریهاش ،حالا گفتن ندارد، من عضو بسیج پزشکی هستم، هیچ پزشکی هم به
اندازه من در جبهه ها نبوده، غیر از بچه هایی که عضو رسمی سپاه بودند، و
بعدش رفتند پزشک شدند و 7 سال در خدمت جبهه بودم، من عقیده ام جای خودش هست
و کاری هم که انجام دادم ، بخاطر عقیده و هدفم بوده....
حالا
واقعیتش این است که من خاطرات خیلی زیادی دارم ولی تا بحال کسی از من
نخواسته ، فقط یکبار در هفته دفاع مقدس، در بعضی از مراسم ها، از من
خواستن، خوب به بحث خودمان بر گردیم!
من برگشتم!
ولی وقتی دیدم کسانی می خواهند بهره برداری سیاسی انجام بدهند، خودم را
کشیدم کنار، دیدم من طاقت این را ندارم کسی پا بگذارد روی دوش من برود
بالا! دیدم نه طاقت فحش خوردن دارم و نه طاقت فحش دادن! نه می خواهم آبروی
کسی را ببرم و آبرویم را هم دوست دارم، و من جلو نرفتم. حالا یک موقعی هست
که آدم باید برود جلو و شم سیاسی هم داشته باشد، و من شم سیاسی هم نداشتم،
اجرایی داشتم و دارم! ولی اگر باید بروم وارد بازی سیاسی بشوم، اصلا سیاسی
نیستم...
خب! اون
موقع مشارکت، کار آن سیاسی بود، من دیدم هرچی فکرش را می کنم اصلا شم سیاسی
ندارم، برای چی بروم یک تشکیلاتی را خراب کنم؟! خالصانه بهشون گفتم من نمی
توانم، حتی وقتی که دیدن من واقعا و خالصانه نظام را با همه وجودم دوست
دارم، گفتند باش، نگذار منحرف بشود و این قضایا ، تا بچه ها در مسیر صحیح
حرکت کنند و کسی مسیر اصلی را خراب نکند. گفتم: ببخشید! من سیاسی نیستم!
** فکر نمی کنید بیرون رفتن افرادی همچون شما باعث شد یکسری مسائل پیش
بیاید؟ که بخصوص به ضرر شخص خود آقای خاتمی تمام شود؟ چون ببیند، وقتی چنین
افرادی کنار میروند، معمولا فرصت طلب ها روی کار می آیند!
ببیند! این
کار سیاسی است، که عرض کردم کار سیاسی طیف خودش را هم می طلبد، برای انجام
کار سیاسی، باید بتوانی که سیاست را اداره کنی، وقتی سیاسی نیستی و نمی
توانی اداره کنی، بهتره اصلا وارد نشوی
** در مورد جنگ و جبهه هم می خواهید توضیح بدهید؟
ببنید این
یک بحث دیگر هست و جایش اینجا نیست، انشاالله در وقت دیگر! اما من وقتی
تخصص هم می خواستم بگیرم، بچه ها گفتن همینجا در اهواز بمان تا از تجربیات
تو استفاده کنیم، من از یک طرف داشتم درس می خواندم و از طرفی اگر مشکل یا
نیازی بود می رفتم، که از این موضوع خیلی هم لطمه خوردم، هم از نظر درسی
و هم از نظر عصبی، که بعضی از آنها رفع شده و بعضی از اثرات آن هم هنوز
مانده و بعضی از موقعیت ها را از دست دادم، ولی در مقابل چیزهایی که دیگران
ایثارکردن، بحثی نیست و نباید آدم این حرف ها را اصلا بگوید.
من و همسرم
وقتی رفتیم اهواز تنها بودیم، وقتی برگشتیم من بودم و همسرم و سه بچه،
آنزمان که رفتیم دستمان خالی بود، وقتی هم که برگشتیم، دستمان خالی بود.
هیچی نداشتیم! و همسرم هم همه اینها را تحمل کرد و سه تا بچه را بزرگ کرد و
یکبار هم نگفت من می خواهم برگردم، چون احساس می کردیم داریم چه کاری انجام
می دهیم، می دانستیم کجا و برای چه کسی داریم کار می کنیم، بخاطر خدا و
برای بهترین بنده های خدا، من تصورم این بود که در جبهه ها، هرچی به خط
مقدم نزدیک تر می شوی، خدا را بیشتر می بینی، و بچه ها خالص تر هستند. یعنی
هرچی به خط نزدیک تر می شوی به خدا نزدیکتر می شوی، و من شب های عملیات
یادم نمی رود، شب های عملیات بهترین شب های عمر من بود! ما عملیات نمی
کردیم، ولی بچه داشتند آماده می شدند برای عملیات، نمازخواندن آنها،
خداحافظی آنها، آماده شدن آنها، من همه اینها را دیدم و بخاطر همین، اصلا
ذاتم نمی گذارد! به اندازه موهای سرم مجروح و شهید دیدم، حالا اگر یک
اشتباهاتی هم کردیم، خدا لعنت کند شیطان را! انشالله سهوی بوده وعمدی در
کار نبوده...
ولی در مورد
خود بیمارستان و آقای صدوقی، قرار شد که پزشک های خوب بیاوریم و تجهیزات
خود را کامل و امکانات خوب اضافه کنیم، و خود آقای صدوقی فوق العاده مایه
گذاشتند، یعنی ایده ایشان این بود که اول باید بیمارستان را تجهیز کنیم و
نقص هایش را از بین ببریم، بعد شروع کنیم به توسعه آن و رسیدن به وضعیت
آرمانی، خب! رفتیم وسایل خریدیم و ما الان امکاناتی را داریم که در استان
وجود ندارد، و یک امکاناتی را داریم که در هیچ مرکز خصوصی وجود ندارد.
اینها درآمد زا هم هست! یعنی اگربه این بیمارستان هیچ کمکی هم نشود، علیرغم
همه تخفیفات سنگینی هم که می دهد، مشکلی نخواهد داشت، چرا؟ چون پزشک هایی
که ما داریم مورد اعتماد مردم هستند، شاخص پزشکان یزد در اینجا کار می
کنند، سعی هم کردیم که رعایت موازین شرعی و اخلاقی که مردم بهش معتقد هستند
و نام حضرت سیدالشهدا و عنایت خود حضرت را بکنیم،
من با همه وجودم معتقد هستم که این بیمارستان
صاحب دارد! یعنی من یک چیزهایی در این بیمارستان درک کردم، که اگر
عنایت خود حضرت نبود، شاید این اتفاقات اصلا نباید صورت می گرفت، ولی حمایت
شد، کار راه افتاد و مشکلات گره اش باز شد، تا رسیدیم به اینجا که
الحمدالله جزو بیمارستان های آبرومند شهر و منطقه هستیم، خوب تخفیفات هم در
حدی که بشود جبران کرد دادیم، و می دهیم!
** امسال تعرفه های در بیمارستان افزایش پیدا کرده؟
دولت هنوز
هیچ چیز را تغییر نداده!
** ولی ویزیت پزشکان افزایش یافته!
این موضوع
برای پزشکان در سطح شهر است، نرخ ما در درمانگاه از نرخ دولتی هم کمتر
است، الان متخصص هایمان امسال که شش هزار تومان بیرون هست چهار هزار تومان
می گیرند، نرخ هیئت وزیران پارسال را ما امسال اعمال کردیم، ولی کسانی که
مطب آنها در درمانگاه بیمارستان هست، ممکن است همان ویزیت شش هزار تومان
را بگیرند
** این به اسم بیمارستان تمام نمی شود؟
نه! به
افراد می گوییم و خودشان هم می دانند، من خودم بیرون مطب ندارم و مطبم در
بیمارستان هست، ولی سال گذشته که ویزیت چهار هزار و هشتصد تومان بود من
خودم خجالت می کشیدم و چهار هزار تومان می گرفتم! امسال که شش هزار تومان
شده می خواهم از اول خرداد پنج هزار تومان بگیرم، الان ویزیت درمانگاه ما
همان نرخ قدیم دولت چهار هزار تومان و پزشک عمومی دو هزار و پانصد تومان
هست، بعلاوه اینکه فرهنگیان و گردان عاشورا و غیره ... در درمانگاه اصلا
هزینه ای پرداخت نمی کنند و در جاهای دیگر هم تخفیف می دهیم! بیماریهای
خاص، مثلا فردی که دیالیزی هست خوب این شخص در سرازیری زندگی هست ما از این
فرد هزینه درمان نمی گیریم، یا تخفیفات ویژه خاص بهش می دهیم
** بیمارستان چند نفر نیروی کادر دارد؟
415 نفر
** کادر بیمارستان از نظر حقوق مشکلی ندارند؟
چرا!!!
بینید چون بخش خصوصی هست، آن دست و دلبازی بخش دولتی را نمی توانیم داشته
باشیم و در مورد فیش حقوقی هم، دفترچه بیمه ما تامین اجتماعی است و تابعه
حقوق کارگری هست و بر مبنای آن طبقه بندی مشاغل را انجام دادیم، ولی ما
خودمان سعی کردیم به شکل های دیگری تغییر بدهیم، ولی به آن اندازه
نتوانستیم! وقتی می گویند به حقوق هر پرستاری سی هزارتومان اضافه می کنیم،
از بودجه دولت می دهند! اما من باید به صورتحساب مریض اضافه کنم، تا بتوانم
بپردازم، چون نمی خواهم آن را اضافه کنم، ناچارم حقوق ها را در یک سطح
منطقی نگه شان دارم، واگرنه نمی شود کمر راست کرد، ولی یک کمک هایی هم
کردیم به شکل ها و با اسم های دیگر، ولی داریم تجدید نظر می کنیم در طبقه
بندی هایمان، تا حقوقشان براساس مدرک و تحصیلات افراد باشد انشالله
محمد رضا
شوق الشعراء 1/3/86 یزد |