محمد رضا شوق الشعراء

 

فرهنگ یزد در گذرگاه سیاست و اقتصاد

مدتهاست که با خود فریبی و خوش خیالی و چشم بستن بر حقایق، خود را به نام دارالعباده و فرهنگ  یزد، سرگرم و دلخوش کرده، و اسیر توهمات، به آنچه که دیگر نیست افتخار می کنیم.

در گذرگاه فرهنگ و اقتصاد، تصویر دارالعباده یزد شکسته، فرهنگ یزد گم شده و هویت یزد بر باد رفته است.

فرهنگ یزد، با تمام ریشه های محکم و ارزشمند خود، در مقابله با فرهنگ وارداتی نتوانست مقاومت کند، و بدون مبارزه و تلاش، تسلیم فرهنگ غالب بی ریشه ای  شد، که سعی دارد، تا با تکریم و قاب گرفتن فرهنگ گذشته، ریشه سست در حال رشد خود را بر پیکر فرهنگ از دست رفته پیوند زند.

حرکت های بی برنامه و دور از منطق سازمان گردشگری و میراث فرهنگی، و توجه بیش از حد به خشت و دیوار،روزنه ها را برای رسوخ فرهنگ دیگر باز کرد. فرهنگ دیگر، بسادگی و براحتی، بر فرهنگ بود، تاثیر خود را گذاشت، و در هنگامه بازسازی و پیرایش بافت مرده ساختمانهای قدیمی، بافت زنده فرهنگی را با کمال قدرت نابود کرد.

ورود گسترده و بی برنامه دانشگاه و دانشجو به دارالعلم یزد، بدلیل شوق و شتابزدگی مسئولین سیاسی و بی توجهی مسئولین فرهنگی، بر خلاف قاعده و تصور، در کوتاه مدت، تصویردیگری از یزد و دانش ساخت.

مشکل امروز یزد، بدحجابی و بزک و آرایش زنان و دختران، و زلف و تیپ پسران نیست. مشکل اصلی فرهنگی است، که بدحجابی و عیش طلبی و برهنگی را تجدد و فرهنگ  می داند و می نامد؛ و زن را که زاینده عشق و هنر است، موجود و جنس و کالای مصرفی می بیند.

فرهنگ یزد، با تکیه بر ریشه اصیل و توانمند خود که از دو مذهب ریشه گرفته بود، تاجروکاسب و سرمایه داری را پرورش می داد و تربیت می کرد، که در کاسبی و تولید و کسب درآمد، دروغ نمی گفت. تقلب و خیانت نمی کرد.برکت و خوشنودی خدا و رضایت مردم را در نظر داشت. اشتغال ایجاد می کرد و استخدام و نان دهی را یک صواب بزرگ می پنداشت. هجوم فرهنگ دلالی و بساز و بفروشی، در اولین حرکت خود، ریشه فرهنگ گذشته را نشانه گرفت، و برنامه و عملکردهای غلط اقتصادی و فرهنگ و اقتصاد سیاسی، به رشد این فرهنگ، و نابودی آن فرهنگ کمک کرد.

امروز کارخانجاتی را که دیروز سرمایه داران یزدی، بدون وام و کمک دولتی، با تکیه بر فرهنگ گذشته ساخته بودند و سالیان دراز با بکارگیری صدها و هزاران نفر،به فعالیت خود ادامه می داد، در غیاب و نبود سازندگان اولیه و دلسوزانی که به رشد و توسعه می اندیشیدند، در پیش چشم مسئولین و مدیران استان، یک به یک با بجا گذاردن تبعات گوناگون و ناهنجاریهای مختلف، ورشکسته و تعطیل می شوند، و بر جایگاههای تولیدی قدیمی، جایگاههای مصرفی جدید ساخته می شود.

آن فرهنگی که برای ایران و ایرانی، با تکیه بر توانمندی ایرانی می ساخت کجا رفت؟ و آن فرهنگی که با دیدگاه کسب درآمد بیشتر به هر قیمت خراب می کند، از کجا آمده است؟

اگر امروز، دختر بعد از انقلاب یزدی، با تقلید کورکورانه و در راستای مسیر موجود فرهنگ، بر خلاف گذشته، قبل از ازدواج، اصلاح و آرایش می کند و با کنار گذاردن چادر، بدحجاب می شود دلیل دارد، و دلیل آن نه در برنامه های ماهواره و تهاجم فرهنگی غرب و وجود دانشگاهها، که در تبعیض و بی عدالتی و نابرابری و تضاد و فقر نهفته است.

دانشگاه نیز خود یکی از دلایل تبعیض و بی عدالتی و مروج فرهنگ بی ریشه جدید می باشد.صرف نامیدن دانشگاه اسلامی، و جداسازی دانشجویان دختر و پسر،هیچگاه نمی تواند اسلامی بودن دانشگاه و دانشجو را تائید کند.

بدحجابی با بی حجابی و حجاب تفاوت و فاصله دارد، حجاب، نگاه داشتن و حفظ شرف و ناموس و فرهنگ و عقیده است، و این هیچگاه در قالب پوشش معنا نمی شود.

بی حجاب و با حجاب را می توان تحمل و معنا کرد، و اما بدحجاب، برزخ غیر قابل تفسیری است که بسادگی تمام داشته ها را از دست می دهد. اینک در این برزخ فرهنگی، مردان بسیاری نیز با شیوه های ناجوانمردانه راه می روند و حرکت می کنند. درستی و پاک دستی حجاب است، سرقت و دزدی بی حجابی است، و اختلاس و رشوه و دروغ و رانت خواری بدحجابیست.

حرکتهای تهیج کننده و اغواگر بسیاری از بدحجابهای امروز، حتی با نمونه های بی حجاب کشورهای اروپایی و صنعتی و لائیک قابل قیاس نیست. این فرهنگ نیم بند و التقاطی بیش از هر چیز به نابودی حرمتها و ارزشها کمک می کند. مداح رشوه گیر و حاجی گرانفروش و معلم دلال، بد حجاب است.

فرهنگ یزد را نمی توان از فرهنگ ایران جدا کرد، و این جدایی فرهنگی و تفاخر فرهنگی، یکی از دلایلی است که باعث سقوط شدیدتر فرهنگ یزد گشته است.

امروز نه به گذشته می توان دلخوش داشت و نه می توان به حال امیدوار بود، پس وقت آنست که با خروج به هنگام از موج توهم و کنار گذاردن شعارها و توجه دقیق به وضع موجود، راهی برای فرار از برزخ فرهنگی پیدا کرد. برزخی که در آن دلالان و رباخوران و زمین بازان با افتخار رشد می کنند و بدون واهمه و شرم، اختلاس کننده و رشوه گیر و خیانتکار می سازند.

وقتی بر خلاف قانون اساسی و اصول انقلاب اسلامی، با ایجاد فاصله و تعیین مرز طبقاتی، بسیاری از نامهای مقدس ائمه زینت بخش مغازه های غیرانتفاعی آموزشی می شود، و تحت لوای نامهای مذهبی، عدالت در مسلخ ثروت قربانی می گردد، چگونه می توان به زنده گشتن دوباره فرهنگی که به آموزش و تربیت، از دریچه کسب و سود و منفعت نگاه نمی کرد، امیدوار بود؟

یک روزی مارکارهای زرتشتی و دیگر انسانهای معتقد مسلمان فرهنگی، با شفافیت مشخص مالی، بدون قصد و نگاه پولشوئی و توجه و عنایت به مدیران و مسئولین، در راستای فرهنگ مقدس گذشته، برای اقشار مختلف مردم، مدارس بزرگ مارکار و کیخسرو و ایرانشهر و کتابخانه وزیری را برای یزد بسیار کم جمعیت می ساختند، و امروز بسیاری از حاجی آقاهایی که ثروت هنگفتی را در بعد از انقلاب بدست آورده اند، در زیر سایه مدیران، برای اقشاری خاص و در راستای اهدافی مشخص، در دایره مجتمع های غیر انتفاعی و آموزشی، مدرسه و کتابخانه و دانشکده می سازند.

عملکرد مدارس مارکار و کیخسرو و ایرانشهر را چگونه می توان با عملکرد مجتمع های طبقاتی غیرانتفاعی  مقایسه کرد؟ عدالت و فرهنگ اسلامی در کدامیک اجراء و معنی شده است؟ شهریه های گرانی که مجتمع های غیرانتفاعی از مردم، در مدارسی که خیرین تازه بدوران رسیده بعد از انقلاب ساخته اند می گیرند، چه توجیهی در بر دارد؟

بدون نگاه به دیروز و فردا و در نظر گرفتن واکنشهای اجتماعی، فرهنگ امروز یزد، اینک در مدارس غیر انتفاعی وابسته به مدیران سابق استان، آموزش داده و ترویج می شود، و در این میان هیچکس در دارالپول یزد، بر مرگ فرهنگی که در سکوت مرده است، اشکی نمی ریزد.

امروز بدلیل دیدگاه و سیاست های اجرایی مدیران سابق و موجود، زندان و گورستان و کشتارگاه و فقر و محرومیت در جوار بافت قدیم قرار گرفته، و قطب فرهنگ یزد، منطقه آپارتمانی و اعیان نشین صفائیه است، و در این میان چه توقع بی جایی است، که در بین این فاصله طبقاتی ایجاد شده، بخواهیم عدم رشد فساد و ناهنجاریهای اخلاقی را ببینیم.

نه حسن آباد و چاه ملکی محروم، و نه صفائیه مرفه نشین، هیچکدام متعلق به یزد و فرهنگ یزد نیستند. یزد اصیل و اصلی، یکجایی در میان این دو قطب قرار دارد.

فرهنگ گذشته یزد بدون آنکه بتواند پلی بین این دو بخش ناهمگون ایجاد کند، بین سنگهای این دو قطب گرفتار مانده، و با پیروی از اصول تسامح و عدالت، به پاکی و صداقت و عشق و مهر و اخلاق می اندیشد. این مرز بندی فرهنگ نو که توسط بسیاری از افراد مذهبی و حزبی و سیاسی ایجاد شده، پیامدهای بسیاری داشته است و دارد، پیامدهایی که بسیاری سعی دارند با توجیه و تفسیر و تحلیل های گوناگون، آن را به گردن غرب و فرهنگ غربیها و تهاجم فرهنگی بیندازند.

فرهنگ غرب و کشورهای صنعتی و پیشرفته نیزاینگونه با جسارت و شهامت،جامعه را مرزبندی و طبقاتی، و مذهب را وسیله کسب درآمد نمی کند.

دختری که با بدحجابی در خیابان جولان می دهد و اغواگری می کند، و پسری که با برداشتن زیر ابرو و آویزان کردن گردنبند در خیابان پرسه می زند، متهم نیست. جوانی که بدامن فساد و اعتیاد می لغزد گناهکار نیست. متهم و گناهکاران  اصلی که هیچگاه محاکمه نمی شوند، افکار و کسانی هستند که با بی تفاوتی و بدون تفکر جامع نگرانه، آنان را در فاصله طبقاتی ایجاد شده پرورش داده، و فرهنگ بوده را فدای فرهنگ دیگر کرده اند.

امروز در کمال شرمندگی، مدیران دولتی با ترویج شعار فرهنگ پاک قصد دارند تا با استفاده از بخشنامه و دستور، فرهنگ از دست رفته را به جامعه بازگردانند.

فرهنگی که کاسب  پرورش یافته اش قبل از باز کردن مغازه، پیاده رو مغازه را آب و جارو می کرد، و بجای دادن چک بی محل حرف می زد و حرفش محل داشت، در گذرگاه اقتصاد و سیاستی که به ستاره های بی نام و نشان تجاری تبدیل گشت کجا رفت؟ فرهنگی که در آن آب تقدس، همسایه حرمت، درستی ارزش، پاکی افتخار، درخت قداست داشت کجا رفت و به کجا رسید و جای خود را به چه فرهنگی داد؟

امروزشهرداری و شهر یزد به پارکهایی افتخار می کند، که در سابق باغ  سرمایه داران فرهنگ گذشته بوده است، سرمایه داران وابسته به فرهنگ امروز، برای فردا و فرداها، چه باغ و پارکی بجا گذاشته اند؟

قسمتی از باغ بزرگی را که در سابق، سرمایه دار سابق به ملکه سابق بخشید و ملکه سابق آنرا به شهرداری داد و شهرداری آن را پارک کرد، امروز شهردار مردمی و شورای اسلامی شهر به بخش خصوصی اجاره داده است، و با تعبیه قفسی در درون آن، از کودکان محروم برای استفاده از حوض توپ پول می گیرد. تاثیرات فرهنگی حرکت سابق و امروز را چگونه می توان و باید تحلیل و تفسیر و معنا کرد؟

فرهنگ منفعت جای فرهنگ خدمت را گرفته است، و در این جایگزینی واپس گرایانه، آنها که داعیه فرهنگی بودن داشته اند و دارند، نقش بسزا و مهمی ایفاء کرده اند.

فرهنگ در پوشش و گفتارنیست، در کردار و پندار است. بسیاری از رفتگران و مامورین نظافت و جمع آوری آشغالهای شهر، سفیر فرهنگ پاک نیستند، که مامور توهین به فرهنگ هستند.

دانشجویان غیر بومی توانسته اند در کوتاه مدت حضور خود، فرهنگ خود را بر فرهنگ یزد غالب کنند، فرهنگ یزد ضعف داشته یا فرهنگ آنان قدرت؟

خود را فریب ندهیم، یزد دیگر هیچگاه دارالعباده نخواهد شد، همچنانکه زندان سکندر شدنش بعید است، پس نه زندان سکندر، نه دارالعباده، و نه دارالپول، یزدی دیگر باید ساخت و داشت، یزدی که ساختمانهای جدید را بر پایه های ساختمانهای کهنه قرار دهد، و در این راه بسیاری از ساختمانهای فرسوده و کهنه در بافت قدیم باید از بین بروند، تا یزدی، قدرت امروز خود را برای فردا نشان دهد.

بازپیرایی و بازسازی خانه های قدیمی راه رسیدن به فرهنگ گذشته نیست، با فرهنگ گذشته خانه های جدید بر جای خانه های کهنه ساختن، راه زنده کردن فرهنگ گذشته است.

در ساختار و فرهنگ کویر نمی توان آپارتمان و فرهنگ آپارتمان نشینی را جای داد، این وصله ناجور اینک بدجوری با قدرت، فرهنگ زندگی یزدیها را نشانه رفته است. در آشپزخانه های کوچک و اپن آپارتمانهای جعبه ای،نمی شود شولی و آش رشته پخت و مهمانی داد و صله ارحام بجا آورد. روح آزاد کویری و کویریان در قفس آپارتمانها از بین می رود و نابود می شود، و هیچکس در وانفسای کسب پول و تقلید کورکورانه، به این نکته توجه نکرده است، که آپارتمان و آپارتمان نشینی راه نجات شهر و فرهنگ مردم نیست.

فرهنگی که قطع و خشک کردن درخت را گناه و دارای پیامد و حوادث شوم می دانست، اینک در هنگامه تغییر، به فرهنگی که باغات نعیم آباد و قاسم آباد و مهدی آباد را با بی تفاوتی از بین برده است تبدیل شده است. باغات چاه شهردار و اکرم آباد و اکرمیه و کسنویه نیز اینک در نوبت هستند، حال کی فرهنگ غالب بسراغ آنان برود، مشخص نیست. بطور یقین زودتر از فردا این اتفاق خواهد افتاد.

فرهنگ، تعریف نشده به قالب شعارها سپرده شده، و شورای فرهنگ عمومی و مسئولین و مدیران فرهنگی هیچ سعی ندارند تا فرهنگ را دوباره معنا کرده و راهی برای نجات فرهنگ یزد پیدا کنند.

فرهنگی که در همه حال به درستی و پاکی و صداقت و انسانیت و خوبی و راستی و حقیقت و وجدان و عدالت می اندیشید. فرهنگی که ثروتمندان و محرومینش در یک مسجد نماز می خواندند و از یک سقاخانه آب می خوردند و از یک محل نان و گوشت می خریدند. فرهنگی که میوه فروشی هایش پستو نداشت و قصابهایش گوشت و استخوان را جدا نمی فروختند، و نانوایانش نان سوخته و خمیر نمی پختند. فرهنگی که در آن لقمه حلال مهمتر از نطفه حلال بود. فرهنگ کار و تلاش و عمل و زندگی و تفکر. فرهنگ مهرورزی که مهر شهرهایش هنوز پابرجا هستند و شهرکهای جدیدش، هیچکدام نامی از مهر بر خود ندارند.

در هنگامه جنگ نابرابر فرهنگی من تنها در جستجوی صداقتی هستم که در فرهنگ گذشته بوده است، و ای کاش که عصاره آن فرهنگ با فرهنگ موجود تلفیق می گشت.

فرهنگی که سیمای یزد با بی توجهی و عدم شناخت، در سریالهای مسخره چرخ زندگی و عاروس و همدوماد و جنگ ها نشان داده است و می دهد، فرهنگ یزد و یزدیها نیست، در آثار تولید و ساخته شده سیمای یزد، عنصر اصلی فرهنگ یزد، صداقت و پاکی، در بسیاری از موارد، بسادگی و براحتی فراموش، و به مسخره گرفته شده است.

لهجه یزدی همه فرهنگ یزد نیست. فرهنگ یزد در رفتار یزد است. فرهنگ یزد در زندگی مردم یزد است، و اما مردم یزد اینک با چه فرهنگی زندگی و کار می کنند؟

 محمد رضا شوق الشعراء  1/6/84   

 

 

صفحه نخست     ارتباط با ما     پيوندها     آرشيو     درباره ما   توفان يزد 

تمامی حقوق این سایت برای سایت تحلیلی ، خبری شب نیوز محفوظ است