|
شعبان رفت!
رمضان آمد، و مهمانی خدا آغاز شد!
این را
«سحر»، فریاد شب و «هلال» ماه اعلام کرد.
فصل مهمانی
خدا، فصل امتحان و «زحمت» و «رحمت» و «فرصت» است، و در پایان فصل «سخت» و
مهمانی «داغ» و «بی تبعیض» خدا، هیچکس، بجرات نمی تواند یقین داشته باشد،
که قبول است یا مردود، مگر...
کارت های
خوش بو و رنگ دعوتی که برای حضور بر سر سفره خدا، از طلوع «رجب» با آیه های
«عشق» و «محبت» و «توبه» ، توزیع و پخش شده، بدست و دل و گوش و چشم همه
مسلمانان جهان رسیده، و اما مثل همیشه، همانند سالهای بسیار گذشته، عده ای
فرصت پیدا می یابند، و با «دل» و «چشم» و «زبان» و «دستی» پاک، و حاضر و
آماده، در مهمانی خدا شرکت می کنند، و «شکر گویان» بر سر سفره گسترده
«نعمت» خدا می نشینند، و عده ای، گرفتار تارهای «غفلت» و «ثروت» و «قدرت»
می مانند، و فقط تماشا کردن و «حسرت» سهمشان می شود!
با «کینه» و
«بغض» و «خشم» و «غرور» و «دروغ» و «حسد» و «طمع»، نمی شود در میهمانی خدا
شرکت کرد و در کنار سفره خدا نشست!
شرم کن از
«خود» و «خدا!»
با «پای»
کج، و سوار بر «ریا» و «ربا»، نمی توان بسوی سفره خدا، در ماه خدا، گام
برداشت!
با «دل»
مملو از «شهوت» و «عشق» دنیا نمی شود، به سفره خدا «نزدیک» شد و بر سر سفره
خدا نشست!
«دست» ناپاک
را نمی توان بسوی سفره خدا دراز کرد!
با «چشم»
ناپاک ، نمی توان به سفره خدا نگاه کرد!
با «اندیشه»
ناپاک و «فکر» پلید، نمی شود و نمی توان که به سفره خدا نزدیک شد!
با «بستن
دهان» می شود «چشم» بندگان خدا را بست و بندگان خدا را «فریب» داد،اما!
خدا را نمی
شود!
پس!
با کدامین
«دل» و «چشم» و «دست» و «پا» و «زبان» و با چه کفش و لباسی، و با چه رویی،
و با چه نیتی، و با چه «حلال» و «توشه ایی»، به مهمانی خدا می رویم؟!
مسافر
رمضان! یک دل پاک و صاف و بی ریا بردار و به مهمانی خدا بیا و بنگر به
آسمان، که همه «درها» و «راهها» باز است، پس! دستت را دراز کن و سهمت را
بردار!
سهم تو!
میوه همان درختی است که کاشته ای!
محمد رضا
شوق الشعراء 21/6/86 یزد |