|

خانه آذر یزدی کجاست؟!
هر از چند گاهی، با شدت گرفتن و عود کردن بیماری آذر یزدی و بستری شدن او
در بیمارستان، عده ای یادشان می آید که آذر یزدی هنوز زنده است و وجود دارد
و هست، و برای چند روزی، آذر یزدی، سوژه و تیتر سایت ها و جراید می شود، و
باز تا حادثه بعدی، آذر یزدی می ماند و تنهایی و شب و کتاب و حسرت و هراس!
هراس از پایان و حسرت نیمه تمام ماندن خواندن ها!
و اما در همه این سالها و گفتگوها، هیچگاه آذر، از ننوشته ها و نگفته ها و
نداشته ها و ندیده ها نمی گوید و نمی ترسد!
در شهری که خیابانی «فرعی» به نام آذر یزدی وجود دارد، کتابخانه و مدرسه و
کتابفروشی و انتشارات و کانون و فرهنگسرا و مجمع و بنیادی نیست، که تابلو
آن بنام آذر یزدی باشد، و این نکته ای در شهر نقطه هاست، که در آن نکته ها
نهفته است.
آری! آذر یزدی نه «صمد» است و «ماهی سیاه کوچولو»؛ نه «هانس کریسین آندرسن»
است و «دحترک کبریت فروش»؛ نه «صبحی» هست و «قصه های رادیو»؛ نه «شاملو»
است و «خروس زری، پیراهن پری»؛ نه «بیژن مفید» است و «شهر قصه»؛ که «قند و
عسل» است، شعرواره ای در اوجی بالاتر از« قصه های خوب برای بچه های خوب»
امروز بچه های خوب، قصه نمی خوانند، تام و جری و پلنگ صورتی و پسر شجاع می
بینند،« حسنی نگو یه دسته گل» گوش می کنند، و با قصه های رنگین کمان شبکه
تابان تربیت می شوند، و در کانون پرورش فکری کودکان، از تخصص و تجربه و هنر
رئیس «کودک شناخت» آن، که با شایستگی و بدون رابطه، از روابط عمومی
استانداری، به این ریاست حساس دست یافته است، پرورش می یابند.
قصه های خوب را فراموش کنید. آذر یزدی را به خاطره ها بسپارید. اینجا در
این دیار، دیگر کسی، قصه نمی خواند.
محمد رضا شوق الشعراء 20/8/85 یزد |