
سخني با
سيفي! رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان يزد
فرهنگ يزد،
در صحبت هاي شما چه جايگاهي داشت!؟
ميهمانان
نوروزي از يزد با خود چي بيادگار مي برند!؟
هرساله در
طول ايام سال و بخصوص ايام تعطيلات نوروز، صدها هزار نفر و به گفته رئيس
سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري يزد ميليونها نفر به يزد مي آيند، و اما اين
مسافران و ميهمانان عروس سابق كوير، كه جوي و خيابانهاي كثيف و مملو از دست
انداز آن، سوء مديريت را فرياد مي زند، در يزد چه مي بينند و با خود چه به
يادگار مي برند!؟
يزد را
بيشتر از خشت و گل و باقلوا و قطاب و پشمك و ترمه و دستمال يزدي مي شناسند
و در مسجد جامع و ميرچقماق و باغ دولت آباد و آتشكده زرتشيتيان مي بينند، و
اما آيا همه يزد همين است!؟
سازمان
ميراث فرهنگي يزد، در پيروي كوركورانه از كاسب منشي شوراي شهر و شهرداري
يزد، محوطه موزه قصر آئينه را در روبروي قفس هاي كودكان پارك هفتم تير
شهرداري، بخاطر كسب پول و درآمد، تبديل به محل فروش پيتزا و همبرگر كرده
است، و اما پيتزا و همبرگر چه نقش و سهم و جايگاهي در فرهنگ يزد دارند!؟
پيتزا كه براي سلامتي مضرر است، در همه شهرهاي ايران و جهان پخت و عرضه مي
شود، و فروش و عرضه آن در ساختمان مصادره اي متعلق ميراث فرهنگي يزد چه
توجيهي جز كسب درآمد دارد!؟ چرا درخت هاي باغ سابق مرحوم صراف زاده، نبايد
اوج هنر و زندگي مردمان كوير را فرياد بزند!؟ چرا درختان در پاي آهن ها
قرباني مي شوند و مي ميرند!؟ و چرا شبهاي بهاري، بوي گند پتزا موزه قصر
آئينه و باغ صراف زاده را پر مي كند!؟
يزد مظلوم و
ثروتمند، در محاصره كوير است و زيباترين جاذبه هاي طبيعي جهان را دارد، ريگ
و آفتاب؛ و اما چند نفر از ميهمانان و مسافران به بازديد و تماشاي كوير مي
روند و دقايقي را زير آفتاب تند يزد، به سكوت و بهت كوير خيره مي شوند و
سازمان گردشگري يزد، چه تلاشي را در راستاي شناساندن اين كوير پر از رمز و
راز انجام داده و چه مسابقات و تورهاي كويرنوردي را تهيه و برنامه ريزي
كرده است!؟
يزد در هتل
هاي سنتي و كوچه هاي تنگ و باريك قديمي خلاصه نشده است، يزد يك فرهنگ است،
فرهنگي كه آب و آتش، مرگ و زندگي، نور و تاريكي، تلخي و شيريني، را با هم
در درون خود جاي داده است، و اما چه كسي اين فرهنگ از ياد رفته را دوباره
زنده خواهد كرد!؟
يزد شهر
دوچرخه و سقاخانه، شهر صفا و محبت و عشق و تسامح، شهر زندگي و مرگ با
افتخار، اينك شهري است همچون بسيار ديگري از شهرهاي مدرن ايران و جهان، كه
مي خواهد بزور، سنت را به مدرنيت وصله و پينه بزند و اما نمي تواند و شكست
مي خورد.
در بيشتر
هتل هاي سنتي يزد كه با مصالح امروزي و تفكر كاسبكارانه و با توسل به وام
هاي ميلياردي ايجاد شده، مارك ال.جي و سامسونگ كره به چشم مي خورد و جاي
جاي آن با كولر گازي و يخچال و تلويزيون ال.جي و سامسونگ پر شده است، و اما
سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري يزد، چرا در مجموعه هايي كه به آن افتخار
كرده و ميهمانان را به آن راهنمايي مي نمايد، تبليغات محصولات كره را انجام
مي دهد!؟
باقلوا و
پشمك و قطاب مال يزد و سوقات يزد هست و اما فرهنگ يزد نيست، كاسبكار يزدي
براي استفاده بهينه از آب كم، بدون نابود كردن خاك و هوا، در يزد شيريني
توليد و صادر مي كرده، و اما امروز كاشي و آجر دارند با ازبي بردن خاك مقدس
و هوا، خود را در تبليغات و سودآوري، جايگزين شيريني يزد مي كنند. حاجي
خليفه هاي يزد، كم كم جاي خود را به حاجي كاشي هاي نونوار مي دهند. كاشي
هاي هايي كه با دستگاهها و ماشين هاي ايتاليايي و اسپانيايي و آلماني توليد
مي شود!
هر ساله
شهرداري يزد و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري يزد با صرف مبالغي كلان، ويژه
نامه هاي تبليغاتي و راهنماي نوروزي را براي خيل مسافراني كه به يزد مي
آيند چاپ و نشر و توزيع مي كنند، ويژه نامه و رنگين نامه هاي يكبار مصرفي
كه تضاد عجيبي با روجيه قناعت و سادگي يزدي هاي سخت كوش دارند، و اما با
اين هزينه ها مي شد و مي شود كه يزد را با ادب و هنر و خلاقيت، در ذهن
مسافران ماندگار كرده و هديه جالبي را در هنگام سفر بدست آنان داد. هديه اي
ماندگار كه بوي يزد را بدهد!
هديه اي از
يزد براي آنان كه ايران را دوست دارند!
ادامه
دارد...
محمدرضا شوق
الشعراء 15/12/87 يزد |